تبلیغات
وبلاگ شخصی حسین ازلگینی - خاطرات شخصی- صدای انفجار

خاطرات شخصی- صدای انفجار

نویسنده : دوشنبه 12 اسفند 1392 04:08 ب.ظ  •   

سر کلاس قرآن مشغول تدریس بودم  که صدایی شبیه به انفجار از خانه عالم چسبیده به کلاس شنیده شد بچه ها با ترس و تعجب به هم دیگه نگاه می کردند که چی شده یادم اومد که کنسرو بادمجان که گذاشته بودم یادم رفته بود برش دارم. وقتی سمت آشپزخانه رفتم دیدم گویی به سبک هنری کاشی و سقف رنگ خورده حال اینکه شام چه کار کردم بماند.



آخرین ویرایش: دوشنبه 12 اسفند 1392 02:14 ب.ظ

جمعه 24 شهریور 1396 10:10 ب.ظ
Aw, this was an exceptionally good post. Spending some time and actual effort to create a very good article…
but what can I say… I procrastinate a lot
and don't seem to get anything done.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر