تبلیغات
وبلاگ شخصی حسین ازلگینی - خاطرات شخصی- غذای نپخته

خاطرات شخصی- غذای نپخته

نویسنده : دوشنبه 12 اسفند 1392 02:00 ب.ظ  •   



جنوب کشور (شهر بستک) مدتی برای تبلیغ رفته بودم، یک شب برای وعده شام تو قابلمه دو تا تخم مرغ و دو تا سیب زمینی کوچک جا دارم و کمی آب روش ریختم و کبریت به دست پیش خودم گفتم تا این آماده بشه 20 دقیقه نیم ساعت وقت می بره برم کمی مطالعه کنم

40 دقیقه بعد

سریع سمت قابلمه رفتم تا مبادا آبش کاملاً بخار شده باشه و مختلفاتش سوخته باشه اما با تعجب دیدم که زیر قابلمه را یادم رفته روشن کنم 


آخرین ویرایش: دوشنبه 12 اسفند 1392 02:06 ب.ظ

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر